تبليغاتX
اورمـــــــــــو ســــــئوداســــی

اورمـــــــــــو ســــــئوداســــی

Ne mutlu türküm diyene

توهین خاتمی به تورکها و گیلکی ها

 
آقای «گفتگوی تمدنها» آذربایجانیها را نفهم معرفی می کند

علیرضا جوانبخت

امروز یک ویدئوی کوتاه را تماشا کردم٬ ویدئوی مهمانی چند آخوند و عده ای کت و شلوار پوش که در جامعه ی سیاسی ایران اصلاح طلب می نامندشان. در این مهمانی محمد خاتمی ـ مشهورترین اصلاح طلب ایرانی و رئیس جمهور سابق ایران ـ با تعریف کردن یک جوک آذربایجانیها را احمق و نفهم معرفی می کند و آخوند دیگری با یک جوک هم تورکها و هم رشتیها را تحقیر می کند (یک تیر و دو نشان).

بعد از تماشای این صحنه شوکه نشدم؛ چون سالها پیش وقتی که آقای خاتمی زبان فارسی را به عنوان میراث مشترک ایرانیان خوانده بود٬ خصوصیات یک فارسگرا را در او دیده بودیم. با اینحال کنجکاو شدم که حامیان او چگونه از این جوک تحقیر آمیز او دفاع خواهند کرد و این بار واقعا شوکه شدم. در سایت بالاترین و یوتیوب کامنتهای دهها ایرانی را دیدم که این ویدئو را «با حال» نامیده و خاتمی را هم به خاطر تعریف این جوک نژادپرستانه مردی «دوست داشتنی» خوانده بودند.

به راستی چه خواهیم کرد؟ روشنفکر ایرانی چه موقع مسئولانه خواهد اندیشید؟ آیا اشخاصی با گرایشهای نژادپرستانه تا ابد خواهند توانست خود را به عنوان بانی گفتگوی تمدنها جا بزنند؟

خردادماه ۱۳۸۵ به خاطر کاریکاتوری در روزنامه دولتی ایران که تورکهای آذربایجان را به سوسک تشبیه کرده بود و در پی تظاهرات گسترده آذربایجانیها حداقل چهار نفر در نقده٬ دو نفر در ارومیه٬ یک نفر در مشکین شهر و عده ای نامعلوم در تبریز با شلیک گلوله های ماموران و یا ضربه باتوم جان خود را ازدست دادند و عده ای دیگر زخمی و یا کور گردیدند. آیا لازم است که توحیدها٬ حسینها٬ همتها٬ عسگرها٬رضاها٬ بهزادها٬ فرهادها٬ جلیلها٬ عیوضها و فرزادهای دیگری کشته شوند تا این مسائل جدی گرفته شود؟ آیا وحید داورپناههای دیگری باید هر دو چشم خود را از دست بدهند؟ فکر می کنید چند کور و علیل و کشته دیگر لازم است تا روشنفکر ایرانی مجاب شود که آذربایجانیها از این تحقیرها بیزارند؟

فکر می کنید این قصه تکراری تا ابد ادامه خواهد یافت؟ که؛

جوان آذربایجانی حق خواندن و نوشتن به زبان مادری را طلب کند و روشنفکر اصلاح طلب همصدا با قاضی دادگاه انقلاب و حتی قبل از او پان تورکیستش بنامد و بعد همان روشنفکر اصلاح طلب وقتی نتواند مطلبی را به دوستش ـ که فرقی نمی کند فارس باشد یا تورک ـ تفهیم کند به او بگوید؛ «حقا که تُرکی!» و دوستان اصلاح طلبش این جمله ی او را بشنوند و انگار نه انگار که یکی از نژادپرستانه ترین جملاتی را که ممکن است در قرن ۲۱ ام به زبان آورده شود٬ شنیده اند٬ و همگی باهم به دوست آذربایجانیشان که می خواهد اعتراض کند٬ با خنده بگویند؛ «بابا تو که متعصب نبودی ٬ بذار یه کم بخندیم» و یکیشان یک «جوک تورکی» بگوید و دوست آذربایجانیشان که نمی خواهد دوستان اصلاح طلب فارسش را از دست بدهد٬ سکوت کند و حتی این سکوت در بهترین حالت باشد و گرنه او هم مجبور شود٬ به خاطر اینکه متعصب نامیده نشود همراه آنها بخندد و این نیز بدترین حالت نباشد و تورک آذربایجانی برای باکلاس نشان دادن خود٬ خود نیز٬ جوکی بگوید و بعد روشنفکر اصلاح طلب در جواب آذربایجانیهای مصممتر بگوید که؛ «من خودم این جوک را از یک تُرک شنیدم» و معترض مصمم هم یقه روشنفکر اصلاح طلب را رها کند و شخص تورکی را که به آذربایجانیها جوک گفته خائن بنامد و روشنفکر اصلاح طلب٬ که توپ را از زمین خود دور کرده٬ با خیال راحت برود و جوکهای جدیدتری پیدا کند ویا بسازد و وقتی هم جوک نمی گوید٬ کلمه «تورک» را بر زبان نراند و «آذری» بگوید و در تمام این مسائل روشنفکر اصلاح طلب گوی سبقت را از بقیه جناحها که انحصار طلب می نامدشان برباید و در باطن فرقی باهم نداشته باشند و ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 9:22  توسط آتالای ایلکین  | 

 

به بهانه دستگیر شدگان فعالان هویت طلب آذربایجان

                                                                                              حمید رضا عسگری نژاد

امروزه دنیا در تکاپویی جدی است برای بازیافت فرهنگ ها و هویت های فراموش شده تاریخ و عجبا که میهن من در تکاپویی جدی است برای سپردن هویت ها و فرهنگ ها و زبان های قومی به دست باد فراموشی.

امروزه در آفریقا کیبوردهای کامپیوترها را تغییر می دهند تا ۱۳۰ زبان فراموش شده و هویت به یغما برده شده را بازستانند و باز عجبا که دولتمردان این قاره پهناور دست به چنین کار سترگی می زنند و از هیچ امکان مادی و معنوی دریغ نمی ورزند. در تمام کشورهای جهان اول این حق به تمامی انسان هایی که به هر صورت و با هر دلیلی بدانجا مهاجرت کرده اند به رسمیت شناخته می شود و از هیچ حمایتی دریغ داشته نمی شوند، اما در میهن من آنان که دنبال نخستین حقوق خود هستند مهر ورزیده می شوند! با چماق و تو سری و تو دهنی و ای کاش می دانست آن که چنین می کند و ای کاش می فهمید که چماق را بر سر خود می زند و تو دهنی را بر دهن خود.

ما کجاییم و جهان کجاست؟

ملت بزرگ آذربایجان هرگز فراموش نخواهند کرد تابستان تلخ و زمستان زمخت سرکوب و زندان و شکنجه را و ای کاش ملت بزرگ ایران با این خواسته به حق و انسانی ملل بزرگ ترک و کرد و بلوچ همراه بود، نه این که بر آنها باشد.

حاکمیت تفرقه می اندازد و  حکومت می کند و عجبا که ملت هم دامنی می زند بر این تفرقه و بر این نکبت ساختگی حاکمان دجال ایران. باور نمی کنید گوشی های موبایل خود را روشن کنید و به اس ام اس هایتان رجوعی دوباره داشته باشید، باور نمی کنید به ایمیلهای خود نگاهی دوباره بیندازید، باور نمی کنید به دوست بغل دستیتان بگوئید برایتان جکی تعریف کند، باز باورتان نشده به سایتهای خبری فارسی زبان داخل و خارج ایران مراجعه کرده و مقایسه ای کنید تعداد و کیفیت اخبار مربوط به زندانیان سیاسی و فعالان حقوق زنان و فعالان کارگری را با فعالان قومی ایران.

نه اشتباه نکنید که من علیه هیچکدام نیستم و خود با همه اینان همراه و همدلم اما سوالم اینجاست کجای دنیا را سراغ دارید که مردمش اجازه نداشته باشند برای فرزندشان نامی را انتخاب کنند که به زبان مادریش باشد، کجای دنیا را می شناسید که نیمی از جمعیتش به زبانی دگر سخن گوید اما روزنامه و تلویزیون و کتابی بدان زبان نداشته باشد، کجای دنیا را سراغ دارید که مغازه داری اجازه انتخاب نامی را که دوست می دارد برای مغازه اش نداشته باشد؟ جک با مزه ای است، نه؟ اما من می شناسم،  من می دانم نام آن دیار کهن را؛ “ایران”

“همراه شو عزیز”

و تو روشنفکر ایرانی! تا نامی از فعال ملی و هویت طلب برده می شود  ذهنت می رود به تجزیه و چند پارچه شدن ایران. چرا نمی خواهی یکبار هم شده چشمانت را باز کنی و بیناییت را بازیابی، تا ببینی در دنیای امروز چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و تو کجای کاری؟ چرا نمی خواهی یکبار برای همیشه حسابت را از حاکمیت گستاخ و مرتجع ایران تسویه کنی و پا به پای من ترک، من کرد، من عرب و من بلوچ فریاد زنی حق ملی مرا و چرا به جای لذت بردن از تنوع ملی و فرهنگی مرا به نقطه ای می بری که پایانش تنفر و جنگ باشد.

در این مقال فرصتی نیست برای آوردن هزاران هزار دلیل تا بدانی به گزاف نگفته ام آنچه گفته ام. تو می دانی همین دیشب دوباره انسانی پشت نرده های بلند اوین به اسارت برده شد؟ می دانی مادری را با فرزندانش دستبند و چشمبند زده اند - هر چند که بعد از چند ساعتی آزادشان کرده اند -؟ تو می دانی جرمشان چیست و به کدامین گناه ناکرده دربند و اسیرند؟ تو می دانی زبان چیست؟ فرهنگ چیست؟ هویت چیست؟ می دانم که حتما می دانی اما یا نمی خواهی اعتراف به دانستن کنی یا خسته ای یا ملتی را چونان همیشه به تمسخر گرفته ای؟

و اما تو آقای حاکم!

دیروز صدها و هزاران نفر را از مردمانم به اسارت بردی، شکنجه کردی، توهین و تحقیرشان کردی و گستاخیت تا بدانجا رسید که در روز روشن به اسلحه ات تکیه کردی تا بگویی قدرتمندی و توان کشتن دهها نفر را در روز روشن داری - کشتار مربوط به قیام ملت آذربایجان در جریان کاریکاتور روزنامه ایران به در نقده (سولدوز)، اورمیه، تبریز، مشگین شهر و  چند ماه پیش کشتن یکی از فعالان ملی در تبریز هنگامی که بر موتور سیکلت خود سوار بود - و امروز باز روز از نو و روز از نو؛ علیرضا صرافی، حسن راشدی، اکبر آزاد، مهدی نعیمی اردبیلی، عباس نعیمی خویی، اووچو (صیاد محمدیان) قوشاچایلی،  محمد عباسپور، یوسف هشیار، حسین حیدری، سعید موغانلی، شهباز ابراهیم نژاد و حسن رحیمی اینان را دستگیر می کنی و دستبند می زنی که چه؟ که بگویی زور داری و قدرتمندی و قلدر؟ نه تو هیچکدامشان را نداری که پوچ و خالی و تهی هستی که اگر نبودی از یک مراسم افطار چنین بر خود نمی لرزیدی و چنین زنجیر و دستبند به آزاد اندیشانی چون صرافی ها نمی زدی. تو ترسویی بیش نیستی. بهتر است باز ارجاعت دهم به گذشته آن هم گذشته ای نه چندان دور به سی سال پیش که با یال و کوپالی پوشالی و به عاریت گرفته از سرمایه داری جهان پا از پلکان هواپیمایی به زمین نهادی و در گورستانی سخن گفتن آغاز کردی که به حق لیاقتی جز آنجا را نداشتی. یادت هست از ترس و بزدلیت دست به چه کارهایی که نزدی؛ در هر روز خدا صدها نفر را به جوخه اعدام بستی و دیدی که از چشم جهانیان دور نماند شروع کردی به نوع دیگری از بازی های بچه گانه ات و همه ملت ایران را انداختی به جان هم حالا هم وراث خلف تو آن می کنند که تو کردی تا راحت و آسوده باشی که راه ات ادامه دارد! از چپ ها و فدائیان و اقلیت و اکثریت و راه کارگر و… که عبور کردی شروع به تسویه حساب های داخلیت کردی و همزمان شمشیر قدرتت را بر جسم و روح شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران میهن کشیدی، دانشجو را به جای حمایت در دانشگاه در زندان اوین چماق زدی، به جای اصلاح قانون غلط و مرتجعانه ات زن را به باد توهین گرفتی و روانه زندانش کردی، به جای به رسمیت شناختن سندیکاهای کارگری شلاق و شکنجه و زندانت را به آنان نشان دادی، به جای شنیدن صدای به حق معلمی که از فرط گچ خوردن دیگر فریادی از گلویش بیرون نمی آمد صدایش را در نطفه خفه کردی و حالا امروز نوبت رسیده به آن که فریاد می زند و می گوید:” هارای هارای من تورکم “. آری آقای قاضی و آقای حاکم و آقای ستاره به دوش مفتخر به زور بازویت هر آنچه زور ساختگی تو بیشتر صدای واقعی من رساتر و فریاد من بلندتر خواهد شد تا به زبان نفهمانی چون تو بفهمانم که من ترکم و به زبان و فرهنگ و هویتم افتخار می کنم، من فرزند ستار خان و باقر خان و بابکم، من زائیده سهند و ساوالانم، من بزرگ شده تبریز و زنجان و ارومیه و اردبیلم، من میهنم را دوست دارم حتی اگر تو بخواهی شلاقم زنی و زندانم افکنی اما میهنم را با زبان و هویت و فرهنگم می ستایم و امروز پر قدرت تر از هر روز دیگر فریاد می زنم که چاره ای نداری جز آزادی رفقای در بندم و من امروز رساتر از هر روز دیگر فریاد می زنم علیرضا صرافی را، حسن راشدی را، اکبر آزاد را، مهدی نعیمی اردبیلی را، عباس نعیمی خویی را، اووچو (صیاد محمدیان) قوشاچایلی را،محمد عباسپور را، یوسوف هشیار را،حسین حیدری را، سعید موغانلی را، شهباز ابراهیم نژاد را و حسن رحیمی را.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 17:59  توسط آتالای ایلکین  | 

 

دکتر  اکبر اعلمی بله یا نه؟؟؟

دوشنبه مورخه ۱۴/۰۲/۸۸ دکتر اکبر اعلمی  نماینده دوره ششم و هفتم شهر تبریز و کاندیده دوره دهم ریاست جمهوری بر سر مزار شاعر وعالم مشهور آذربایجان حاج عبدرالرحمان قولونجو متخلص به دده کاتیب ُ در زادگاه آن مرحوم قولنجی اورمیه حاضر شده باقزائت فاتحه و  نثار گل  بر تربت  والای آن پیر همام   ساعتی در مورد اشعار عارفانه استاد  شهیر نطقهایی ایراد می کنند سپس راهی منزل شخصی  مرحوم   شده  و در آنجا از شخصیت عارفانه آن مرحوم و از خدمت ایشان به فرهنگ و ادب آذربایجان سخنرانی با حضور چشمگیری از اهالی  قولونجو و اورمـــــیه کردند...

هر زامان یاشییاجاقدیر دده کاتیب.

                                                 دده کاتیب...

 

لازم به ذکر است که دکتر اعلمی قبل همان روز  در مسجد ابو الفضل خیابان ابوذر اورمیه باحضور گسترده مردم خصوصا دانشجویان  به مناسبت گرامیداشت مقام معلم و کارگردر مورد  شخصیت دده کاتیب بعنوان معلم معاصرو  وضعیت آذربایجان : مشکلات ودغدغه های فرهنگی و اقتصادی و وجود تبعیض در نظام اجتماعی وسیاسی ایران سخنرانی هایی ایراد کردندکه پرده از بعضی واقعیتها برمی داشت و با استقبال چشمگیری از اهل ادب و علم همراه بود. در این مجلس آقایانی چون مهندس شافعی ضمن خیر مقدم به مهمانان  و اکیب آقای اعلمی اشعاری از دده کاتیب بعنوان سمبل فرهنگ آذربایجان  خوانده که متاسفانه عواملی با قطع برق منطقه تغییرات جزئی در برگزاری مراسم نمودند. که خالی از لطف نبود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:39  توسط آتالای ایلکین  |